الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

353

الغدير ( فارسى )

تحيز باشد و اين خود گواه بر تناهى است ؛ علاوه بر آنكه گردش افلاك در بعدى كه لايتناهايش مىخوانيد ، گواه بر تناهى است . سپس از سيارات هفتگانه پرسيد كه صاحب احكام نجومش دانند ، گفتم : غير از اين هفت سياره كه زهره ، مشترى ، مريخ ، عطارد ، خورشيد ، ماه و زحل باشند ، اختران ديگرى نيز هستند كه صاحب احكام نجومىاند . از چهار طبع مخالف پرسيد كه مايهء حياتند و من از طبع واحد و اثنين پرسيدم . سپس گفتم كه آتش طبيعت واحدى است كه از آن جانورى زايد كه در زير دست نابود شود و چون پوست آن را در آتش نهى ، چربى آن محترق و شعله‌ور گردد و پوست آن سالم باقى بماند و اين گواه است بر اينكه طبيعت جلد چون آتشين است ، آتش آن را نسوزاند . برف نيز طبيعت واحد دارد و در آن كرمها توليد شود و آب دريا داراى دو طبيعت است و اجناس ماهى ، قورباغه ، مار ، سنگ‌پشت و غير آنها را توليد كند و دهريان پندارند كه تا چهار طبع با هم ائتلاف نجويند ، حيات پديد نشود . و اما در خصوص مؤثر واحد كه منظورش زحل است ، پاسخ دادم كه ساير مؤثرات هم در رديف آن است و با وجود اين مؤثرات بسيار ، ديگر موقعيتى براى مؤثر قديم نماند . اما دربارهء نحسين كه پندارد كه اختران سياره‌اند و چون با هم قران يابند و در يك جا گرد شوند ، توليد نيكبختى كنند ، من پاسخ گفتم كه سعدين هم چون با هم گرد آيند ، توانند توليد نحسى و بدبختى كنند . اين نقضى است كه خداوند عزت احكام نجومى را به وسيلهء آن ابطال مىكند ، چه هرصاحب نظرى مشاهده مىكند كه از انگبين و شكر تلخى نتراود و از اجتماع دو مادهء تلخ ، چون حنظل و صبر زرد ، شيرينى و شيره نزايد و اين خود دليل بطلان عقيدهء آنان است . و اما قول من كه هرملحد كج‌مدارى سيهكار است ، اشاره بدان بود كه هرمشركى ظالم و ستمكار است و ابو العلاء دانست كه منظورم آيهء قرآن بود كه از آن سخن رفت . در واقع ، وى آيهء مزبور را تلاوت كرد تا بدانيم كه از اشارهء ما باخبر شده است . گويند : موقعى كه ابو العلاء از عراق بيرون مىرفت ، از او دربارهء سيد مرتضى پرسيدند